صدای خروس

سحر کنار باغچه بوی عطر نعناع

و توت ها که حیاط را کیثف کرده اند

و جارو چقدر حیاط بزرگ بود

طناب بازی

و  صبحانه رویی  ایوان

غلغل سماور

قوری چینی، چای شیرن و پنیر

نان هم داغ

اولین  چای، لقمه مال پدر

چقدر زیبا بود صبح تابستان

شستن شیشه ها، راهرو، ایوان

ظرفهای نهاراز وطایف من بود

عاشق گلدوزی و عروسکهام

ناهار سفره ،پهن کنار یکدیگر

مزه می داد ظهر تابستان

ظرفها را که می شستم

همه خوابیده بودنند، تنها من

با عروسکهام مادری بودم

دوستشان داشتم مهربان

 خوش بودم با دخترم رویا

 و کنار پسر کوجکم رامین

لباس می دوختم

کتاب می خواندم

آن زمان گرما نمی فهمیدم

به به از عصر تابستان

آب پاشی

گرد گیری صندلی های حیاط

رومیزی، چای و بیسکویت سیتا

گیلاس . و زرد آلوو هلو میوه محبوبم

منقل و بلال و آب نمک

گاهی عمو کنار ما

شام هم حکایتی بهتر

بر سر میز در حیاط خورشت بادمجان

یا کوکوی سبزی

یا غذای دیگر بود

مادر و پدر در ایوان

پشه بند بود و هوای چنک

من و خواهر درون اتاق گرم شمدی خیس خنک می کرد

رادیو گوشی و قصه شب

من و روزهای تابستان

یادم هست