یکی از دانشمندان غربی می گوید هر جا مردی را دیدید که در زندگیش موفق است، بگردید اطراف او حتما زن موفقی را خواهید یافت.

این باور، در مورد همسران جانبازان کاملا صدق می کند. مطمئن باشید اگر این پروانگان صمیم(پروانگان صمیم واژه ای است که بنیاد، همسران جانباز را با این نام خطاب می کند) نبودند، که گرد شمع وجود جانبازان بگردند، ونیازهای آنان را مرتفع کنند، هرگز جانبازان زندگی عادی و آرامی نداشتند. یک همسر جانباز هم پرستار است، هم کلیه ی کارهای منزل بر عهده ی اوست.

من معتقدم اینها را باید جانباز وایثارگر واقعی نامید، چون اینها وضعیت جسمی وروحی جانبازها را دیده اند، وبا آگاهی کامل از مشکلات روحی وجسمی جانباز و با چشمانی باز، زندگی با او را انتخاب کرده اند. در صورتی که ما جانبازان، اگر مطمئن بودیم با شرکت در دفاع مقدس، قطع نخاع یا قطع عضو می شویم، شاید از حضور در جبهه امتناع می ورزیدیم(عرض کردم شاید). البته با طرح این نظر خدای ناکرده، نمی خواهم ارزش رشادت های جانبازان را زیر سوال ببرم،من کوچکتر از همه ی عزیزان جانباز هستم و دست تک تک آنها را می بوسم، اما می خواهم با این دل نوشته ها، ایثار، از خودگذشتگی و عظمت کار همسران جانباز را به اثبات برسانم.

همسران جانباز، خواه سالم باشند یا بیمار، باید همیشه پرستاری جانباز را عهده دارباشند. و تا آنجایی که من اطلاع دارم اکثرشان به دلیل کار طاقت فرسا، مبتلا به کمردرد وزانو درد شده اند، اما با این اوصاف هم، از وظایفی که عهده دار شده اند و زحماتی که بر دوش گرفته اند، چیزی کم نمی شود، چه بسا مجبور باشند، تا صبح بر بالین بیمارشان بیدار بمانند. یا مجبور شوند چندین بار از خواب بیدار شوند وبه کارهای همسرشان رسیدگی کنند.

کارهایی که همسر یک فرد قطع نخاع در طول شبانه روز باید انجام بدهد، بعضی اوقات طاقت فرساست واز عهده اش خارج است، اما او ناچار است به این کارهای سخت تن در دهد. چون عدم توجه او، سبب می شود جانباز آسیب ببیند. بعنوان مثال جانبازی که از گردن قطع نخاع است و برای تخلیه ی مثانه اش مجبور است، روزی 5 یا6 دفعه سوند بزند.به نظر شما اگر یکبار همسرش نتواند به او سوند بزند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ و با توجه به اینکه، یک انسان قطع نخاع، کنترل ادرار و مدفوع ندارد، اگرهمسرش نتواند به موقع او را به دستشویی و حمام ببرد چه اتفاقی می افتد ؟

بگذارید کمی واضح تر بگویم،من بیشتر شب ها به خاطر پر شدن مثانه ام از خواب بیدار می شوم، همسرم را صدا می زنم تا به من سوند بزند، وضعیت من به گونه ای است که وقتی مثانه ام پر شد، حتی یک قطره ی ادرار هم نمی آید. ادرار، فقط وفقط، با زدن سوند خارج می شود.(بارها از خدا خواسته ام ای کاش من هم مثل اکثر افراد قطع نخاع دیگر دچار بی اختیاری ادرار بودم ونیازی به سوند زدن نداشتم). بیچاره همسرم با چشمانی پر از خواب، از اتاق بیرون می رود، من چند دقیقه صبر می کنم، اما از آمدنش خبری نمی شود با شرمندگی دوباره او را صدا می زنم، متوجه می شوم از شدت خواب الودگی رفته داخل هال و روی کاناپه نشسته و خوابش برده، معذرت خواهی می کند، و سوند را می آورد، وکارش را انجام می دهد،البته معذرت خواهی او بیشتر مرا شرمنده می کند.

این نمونه، مشتی از خروار است، من مطمئنم جانبازان ومعلولانی که وضعیتشان از من بدتر است، همسرانشان بیشتر زجر می کشند. مثلا همسر وفرزندان یک جانباز شیمیایی همیشه باید مرتب، صدای سرفه های عزیزشان را تحمل کنند. تصور کنید خانواده ی محترم یک جانباز اعصاب و روان در چه وضعیتی هستند؟ همینطور جانبازان قطع نخاعی که سالهاست زخم بستر دارند، یا جانباز نابینا و قطع عضو و...

این عین جمله ی همسر یک جانباز شیمیایی است، که همسرش پس از سالها مشکلات ریوی و سرفه های فراوان و تحمل درد و رنج فراوان، به شهادت می رسد:

شبها گوشم را می گذاشتم بر روی سینه اش، ببینم ضربان قلب دارد؟، آرام دستم را می گذاشتم بر روی نبضش،حتی آینه می گذاشتم جلوی بینی اش، تا ببینم نفس می کشند و شیشه آینه بخار می کند یا نه؟!

یکی دیگر از اعتقادات من این است که، اجر وپاداش مادران جانبازی که فرزند دلبندشان به دلیل مشکلات فراوان روحی وجسمی، نتوانسته ازدواج کند، یا ازدواج ناموفقی داشته اند، بیشتر از همسران جانباز است، چون همسر یک جانباز از نیروی جوانی برخوردار است اما مادر یک جانباز، با کهولت سنی که دارد، ونیازی که خودش به یک مراقب دارد، واقعا پرستاری از یک جانباز برایش مشکل است.

و اعتقاد دیگرم، درباره ی همسران افرادی است، که سالم بوده اند و بر اثر حادثه ی تصادف یا حادثه ی دیگری قطع نخاع شده اند.اجر این افراد اگر بیشتر از همسران جانباز نباشد کمتر نیست. دوستی دارم که دو سال بعد از ازدواجشان، بر اثر سانحه ی تصادف از گردن قطع نخاع شده، همسر مهربان و مادر بزرگوارش از او در منزل پرستاری می کنند. به نظر شما این همسر واین مادر چقدر نزد خداوند ماجور هستند؟ روزی همسرم به خانم ایشان گفته بود من خودم پرستاری یک انسان قطع نخاع را انتخاب کردم، ولی شما را خدا برای پرستاری از یک قطع نخاع انتخاب کرد.

پی نوشت:

خدایا تو شاهد باش من این مطالب را به خاطر تنویر افکار کسانی نوشتم که بدانند این انقلاب به این سادگی به دستشان نرسیده.

بعضی اوقات افرادی به خاطر ناآگاهی، یا عدم شناخت ازیک جانباز و دردهایی که او و خانواده اش متحمل می شوند، حرف های نیش داری به انان می زنند، که باعث رنجش انان می شوند،به این دلیل نوشتم که این عزیزان نااگاه شناخت، و احتمالا انصاف پیدا کنند.

ونمی خواهم هیچ منتی بر کسی بگذارم، یا با احساسات کسی بازی کنم. یا ترحم دیگران را برانگیزانم.

خدایا قصد من از نوشتن این جملات تجلیل از خدمات کسانی است که چون شمع می سوزند و تحلیل می روند و با سوختن خود چراغ خانه ی جانبازان را روشن نگه می دارند. اجرشان با سرور وسالار شهیدان.

 

****http://www.isaarsci.ir/janbaz%20memory/janbazmemory9.htm

منبع : دست نوشته "   پروانگان صمیم" نویسنده : رمضانعلی کاوسی-برگرفته از وبلاگ : http://mighat61.blogfa.com