نمی دانم تا کی می توانم تو را بیشتر از همه کس دوست داشته باشم؟
نمی دانم بهشت تا کی ادامه خواهد داشت؟

نفس های تو، بوی بهشت می دهند.
تو از جنس بهشتی؛ بهشت زیر پای توست.

تو مهربان ترین ستاره ای هستی که من داشته ام.
تو از تمام درخت ها پرنده تری.
نمی دانم تا کجای دنیا می توانم از مهربانی تو بنویسم!

من سال های دلواپسی ام را سر بر شانه تو گریسته ام.
من دلهره هایم را در فشار آغوشت فراموش کرده ام و تمام کودکیام
را با آوازهای عاشقانه تو خوابیده ام.


لالایی هایت، طولانی ترین خواب هایی است که به یاد دارم.
هنوز دوست دارم ساعت ها در آغوش مهربانی های تو بگریم.
هنوز دست های خسته ات،بوی لالایی های آرام می دهند.

تو تنها پرنده ای هستی که من توانسته ام سال های سال، پیشانی اش را ببوسم.
هر روز آینه، تصویر لبخندهای تو را برایم قاب می گیرد تا تنها دلخوشی ام
در این روزهای سراسر دلتنگی باشد.

صدای تو، آشناترین کلامی است که می شناسم.
تو روح تمام شعرهای عاشقانه ای که باید بسرایم؛
حتی واژه ها برای از تو گفتن کم می آورند.

می خواهم برای یک بار هم که شده، تو را زیباتر از تمامی کلمات بنویسم.
باید برای نوشتن تو، واژه ها را عوض کنم.
کاش می شد واژه ای تازه به دنیا بیاید؛


واژه ای که بتوان تو را با آن سرود، واژه ای که در هیچ کجای
جهان،به گوش هیچ شاعری نخورده باشد.
تو تنها فرشته دنیایی هستی که من می شناسم.

همه مهربانی ها به لبخند تو می رسند.
دست هایت، زیباترین مکانی است که برای خواب بوسه هایم سراغ دارم.


خداوند تو را از جنس زیباترین سلام هایش آفریده است.
خدا کند بتوانم تمام روزهایم را از تو بسرایم؛

تویی که ادامه بهشتی، تویی که تازه ترین سلام ها هستی

تو اولین و باشکوه ترین نعمت خداوندی که من دیده ام.
بگذار تا بوسه هایم بر دست های رنجورت گریه کنند.



عباس محمدی