مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم 
هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم 

در روایت آمده است نوجوانى، که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، به پیامبر(ص) 
سلام کرد و از خوشحالى دیدن ایشان، چهره‏ اش گشاده گشت و لبخند زد.

حضرت به او فرمود:
اى جوان! مرا دوست دارى؟
گفت: اى رسول خدا! 
به خدا قسم آرى. فرمود: همچون چشمانت؟ گفت: بیشتر؛
فرمود: همچون پدرت؟ 
گفت: بیشتر. فرمود: همچون مادرت؟ گفت: بیشتر.
فرمود: همچون خودت؟
گفت: اى رسول خدا! به خدا قسم بیشتر. فرمود: همچون پروردگارت؟

گفت: خدا را، خدا را؛ اى رسول خدا!
که این مقام نه براى تو است و نه دیگرى.
در حقیقت تو را براى دوستى خدا دوست مى‏ دارم. 


در این هنگام رسول خدا(ص) به همراهان خویش روى کرد و فرمود: 
«این گونه باشید؛ خدا را به سبب احسان و نیکى‏ اش به شما دوست بدارید

و مرا براى دوستى خدا دوست بدارید.» 


گاه از عشق مجازى به «عشق اصغر» یاد مى ‏کنند که همان عشق به انسان است؛
زیرا مجموعه‏اى از لطایف عالم و آیینه‏اى از صفات حق و راهنماى قلوب
و معرفت بارى‏تعالى مى ‏باشد. 

گاه از آن به «عشق اوسط» نیز نام مى ‏برند که همان اشتیاق و محبت 
نسبت به همه اجزاى عالم است؛ از آن‏رو که مظاهر صفات الهى مى‏باشد، یا عشق
به عالمانى است که ناظر به حقایق موجوداتند و در آفرینش آسمانها 
و زمین به تفکر مى‏ پردازند

و گاه بر آن «عشق نفسانى یا عفیف» نیز اطلاق مى ‏کنند 

که همان عشق و محبت به صفات روحى و ملکات اخلاقى
انسانهاست