عکس مربوط به دهه 50 هجری شمسی
حاج اسماعیل دولابی در کنار یاران دیرینش مرحوم مهندس جلال تناوش و مرحوم حاج هادی شرکت در دهه 30 هجری شمسی
از چپ به راست حاج اسماعیل دولابی- محمد دولابی پسر ارشد ایشان- مرحوم مهندس تناوش عکس مربوط به دهه 40 هجری شمسی

عکس مربوط به دهه 30 هجری شمسی
میرزا اسماعیل دولابی در کنار بزرگانی چون آیت الله شیخ محمد جواد انصاری همدانی، مرحوم مهندس تناوش و حاج هادی ابهری


عکس مربوط به دهه 40 هجری شمسی



عکس مربوط به سال 1380، میزرا اسماعیل دولابی در کنار فرزندشان حاج محمد دولابی در نجف اشرف

میرزا اسماعیل دولابی در 40 سالگی

حاج اسماعیل دولابی در کنار مهندس تناوش



حاج محمد اسماعیل دولابی- شیخ عبدالله نجفی بختیاری و حاج عبدالمجید شرکت

عکس مربوط به دهه 70 هجری شمسی حاج اسماعیل دولابی در جمع دوستان و اقوام
مدفن شریف عارف بالله حاج اسماعیل دولابی در یکی از مقبره‌های صحن عتیق حرم حضرت معصومه (س)


حاج‌محمد اسماعیل دولابی به سال 1282 شمسی برابر با 1321 هجری قمری در یکی از محلات جنوب شرق تهران به نام دولاب، در خانواده‌ای اهل معرفت، کرم و دلداده اهل بیت (ع) که همواره مورد احترام، اعتماد و رجوع مردم بودند متولد گردید.

پدر بزرگوارشان(مرحوم حاج محمود خان احمدی دولابی)، بزرگتر و معتمد محل و منزلشان مامن مردم و پذیرای اهل علم و معرفت بوده است. حاج محمداسماعیل از کودکی با مجالس ذکر ائمه اطهار مخصوصا حضرت اباعبدالله-الحسین(ع) بسیار مأنوس بوده و از همین روی، مردم او را مایه خیر و برکت دانسته، به صفا و خلوص باطن ایشان توسل جسته و در سختی‌ها، وی را واسطه فیض الهی قرار می‌دادند.

ایشان در جوانی به کشاورزی اشتغال داشته و از همان زمان نیز آثار توجه و عنایت حضرت حق به وی نمایان بوده است، به نحوی که در سیر انفسی خویش و به واسطه تقرب و توسلات مدام و شدت محبت، مورد عنایت و لطف خاصه قرار گرفته و به مصداق حدیث شریف «اولی‌الالباب»، روایت‌شده از حضرت صادق(ع) مراتب حضور در خلوت انس حضرت دوست را به یک باره از این راه طی نمودند.

مجلس‌شان همواره میزبان بزرگان و برجستگان از اهل معرفت و سلوک بوده و با دوستان نامداری مانند حضرات آیات سیدمحمد شریف‌شیرازی، شاه‌آبادی، محمدتقی بافقی یزدی، غلام‌علی قمی، شیخ محمدجواد انصاری و دیگر رهروان محفل انس، محبت و موانست داشته‌اند.

کلام این بزرگوار در عین سادگی و دوری از اصطلاحات و مفاهیم پیچیده رایج؛ بسیار عمیق بوده و در هر صاحبدلی را نورانیت می‌بخشید.

تنها منبع موثق از کلام و گفتار این بزرگوار در مجموعه کتب و فیلم‌های «طوبای محبت» توسط فرزندشان حاج‌محمد دولابی گردآوری شده است.
صاحب «طوبای محبت» که طی چند دهه، شیفتگان و مشتاقان بسیار از خاص و عام را از نور کلام خویش بهره‌مند ساخته بود، سر انجام در هشتم بهمن 1381 شمسی برابر با بیست و پنجم ذی‌قعده 1423 هجری قمری در روزی موسوم به دحوالارض، عالم ظاهر را ترک نموده و پیکر مطهرشان در صحن عتیق حرم حضرت معصومه (س) مأوا گرفت.
در ادامه روایت شخصی ایشان از پیمودن راه عشق را که در کتب «طوبای محبت» نیز نقل شده خواهید خواند:‌

«در ایام جوانی به همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم. به شدت تشنه علوم و معارف دینی بودم.
با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوزه تحصیل کنم ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت، با ماندنم در نجف موافق نبود.
در حرم امیرالمومنین (ع) به حضرت التماس کردم که ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آنقدر سینه‌ام را به ضریح فشار می‌دادم و می‌مالیدم که تمام سینه‌ام زخم شده بود.
حالم به گونه‌ای بود که احتمال نمی‌دادم به ایران برگردم.
به خود می‌گفتم که یا در نجف می‌مانم و مشغول تحصیل می‌شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم، همینجا جان می‌دهم و می‌میرم.
با علمای نجف هم که مشکلم را درمیان گذاشتم تا مجوزی برای ماندن در نجف از آنها بگیرم، به من گفتند که وظیفه تو این است که رضای پدرت را تامین کنی و برای کمک به او به ایران بازگردی. در نتیجه متوسل شدنم به علما کاری از پیش نبرد.

تا اینکه با همان حال همراه پدرم به کربلا مشرف شدیم.
در حرم حضرت اباعبدالله(ع) در بالای سر ضریح همه چیز حل شد و آن التهاب فرو نشست و به طور کامل آرام شدم، طوری که هنگام رفتن به ایران حتی جلوتر از پدرم و بدون هرگونه ناراحتی به راه افتادم و به ایران بازگشتم. 

در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتبات به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند.
آنها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‌گشتم، جلوی در اتاق پرده‌ها کنار رفت و حالت مکاشفه‌ای به من دست داد و درحالی که سفره در دستم بود، حدود بیست دقیقه‌ای در جای خود ثابت ماندم.
دیدم بالای سر ضریح امام حسین(ع) هستم و به من حالی کردند که آنچه را که می‌خواستی از حالا به بعد بگیر.
آن دو آقای سید هم با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند او در حال خلسه است. از همانجا شروع شد. آن اتاق تا سی سال عزاخانه اباعبدالله(ع) بود و اشخاصی که به آنجا می‌آمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند همه می‌گریستند.
در اثر عنایات حضرت اباعبدالله(ع) کار به گونه‌ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقا جان، مرحوم آیت‌الله شیخ محمد بافقی، مرحوم آیت‌الله شاه آبادی بدون اینکه من به آنجا بروم و التماس و درخواست کنم، با علاقه خودشان به آنجا می‌آمدند.»