اگر از بالغین در مورد مشکلات مدارس سؤال شود، ندرتاً ممکن است به قلدری به عنوانیک مشکل اشاره نمایند،

حال آن که قلدری می‌تواند از مشکلات جدی در مدارس باشد.

 

قلدری سوء استفاده از قدرت است.

پدیده‌ای است تکراریکه در آن قوی‌ترها بر ضعیف‌ترها غلبه می‌کنند.

 

قلدری می‌تواند به سه نوع کلامی، جسمی یا روانی صورت گیرد. قلدران مدرسه بچه‌هاییرا که نمی‌توانند از خود دفاع کنند مکرراً مورد طعنه، ناسزا، آزار، تهدید و تمسخرقرار می‌دهند.

 

 آنها ممکن است قربانیان خود را با القاب نامناسب صدا بزنند،

ظاهرو رفتار آنها را مسخره نمایند، ادای آنها را درآورند، آنها را از زمین بازی بیرونکنند و خوراکی، پول یا دیگر وسایل آنها را بدزدند یا به زور بگیرند.

بعضی اوقاتقربانیان مورد تهاجم فیزیکی نیز قرار می‌گیرند

، مثلاً ممکن است لگد یا کتک بخورند،نیشگون گرفته شوند، هل داده شوند، یا در اتاق حبس گردند

. نوع زیرکانه و غیر مستقیمقلدری که در دختران شایعتر است، بی‌اعتبار کردن دیگران در محیط مدرسه است.

 

کوچک کردن اطرافیان با شایعه پراکنی، پخش دروغهای کینه توزانه،سخن چینی، فاش کردن رازهای دیگران، پخش نوشته‌های زشت، طرد نمودن، بی‌اعتنایی وکنار گذاشتن هم شاگردی‌ها از فعالیتهای گروهی می‌تواند از این نوع قلدر بازی‌هاباشد.

پسران بیشتر با تهدید و آزار جسمی قلدری می‌کنند اما  استفاده از آزار کلامیو روانی در دختران قلدر شایعتر است. قلدری کلامی یا روانی می‌تواند به اندازة انواعجسمانی آن آسیب زننده باشد.

 

قلدری پدیده‌ای بسیار شایع است.

در پژوهشی که در سال 2001 توسطمؤسسه ملی سلامت کودکان آمریکا صورت گرفت نزدیک به 3/1 دانش آموزان به نوعی  پدیدهقلدری را تجربه کرده بودند: 13% به عنوان قلدر، 11% به عنوان قربانی و 6% به عنوانهر دو. حدود 10% آنها هفته‌ای یک مرتبه یا بیشتر با این پدیده روبرو شده بودند. قلدری در پسرها سه برابر دخترها و در اوایل نوجوانی (14-11 سالگی) شدیدتر گزارش شدهبود. پسران قلدر معمولاً هر دو جنس پسر و دختر را مورد آزار قرار می‌دهند ولیدختران قلدر نسبت به هم جنسان خویش قلدری می‌کنند. قلدری اغلب مؤثر واقع می‌شودبنابراین تداوم می‌یابد.

 

 * خصوصیات فرد قلدر (Bully’s characteristics):

 

افراد قلدر اغلب نترس و تهاجمی هستند و متکی به نفس به نظرمی‌رسند.

آنها مشهور و حتی نزد عده‌ای محبوب هستند و اغلب گروهی از هواداران آنهارا همراهی ‌می‌کنند. مهارتهای اجتماعی، توانایی مدیریت، مهارت دوست یابی و جاذبه‌ایکه هواداران را دور آنها جمع می‌کند در آنان فراوان است.

به همین سبب ممکن است حتیمورد تحسین یا غبطه نیز قرار گیرند.

آنها پر انرژی، پرخاشگر، مزاحم و قانون شکنهستند و رفتارهای ضد اجتماعی انجام می‌دهند.

 

 شرمندگی و احساس گناه در آنها دیده نمی‌شود و نسبت به دیگراناحساس همدردی ندارند.

به قدرتهای خود متکی هستند و دنبال نشانه‌های ضعف و انفعال دردیگران می‌گردند تا قربانیان خود را انتخاب نمایند.

ممکن است ایجاد اضطراب درقربانی،  تحسین شدن ضمنی توسط تماشاچیان و پاداشهای عینی مانند پول و وسایلی کهدزدیده شده است، برای شخص قلدر لذت بخش و همراه با احساس قدرت باشد. آنها راه خودرا می‌روند، برای هر موضوع پاسخی در چنته دارند و ماهرانه خود را از مخمصه‌ها نجاتمی‌دهند. قلدران اغلب موفق می‌شوند، بنابراین به روش خود ادامه می‌دهند .

 

دروغ گویی، دزدی، فرار از منزل، آزار حیوانات، غارتگری، سخن چینی،سیگار کشیدن، مصرف الکل و مواد غیر قانونی و فعالیت‌های جنسی زودرس نیز جزو الگویقلدری محسوب می‌شود. بعضی قلدرها دچار اختلال بیش فعالی کم توجهی (ADHD) هستند. برخی نیز در منزل مورد سوء رفتار قرار دارند و همین باعث می‌شود دیگران را در مدرسهمورد سوء رفتار قرار دهند.

 

در خانوادة قلدرها تنبیه بدنی، سابقه قلدری در والدین، مشکلاتزناشوئی، مصرف الکل، پرخاشگری و عصبانیت‌های مهار نشده شایع است. در قلدرها بر خلافظاهر مطمئنی که دارند درصد بالائی از اختلالات خلقی ( تقریباً برابر با میزان  اختلالات خلقی در قربانیان قلدری) گزارش شده است. پیش آگهی قلدری بد است. در یکتحقیق از هر 4 پسری که در 8 سالگی شدیداً پرخاشگر بودند، یک نفر در 30 سالگی پروندةکیفری داشت. این میزان در جمعیت عادی یک نفر از هر 20 پسر است. بعضی قلدرها ممکناست اعتماد به نفس پایین داشته باشند و تنبل، کند ذهن و ابله به نظر برسند. درهرحال قلدرها از هر نوع که باشند نیاز به مداخلات روانپزشکی دارند.

 

 * خصوصیات فرد قربانی(Bullied’s characteristics):

 

بچه‌هایی که مورد قلدری قرار می‌گیرند (قربانیان ) معمولاً (نههمیشه) ریزجثه‌تر، کم سن‌تر، ضعیف‌تر و دارای اعتماد به نفس و محبوبیت کمتر هستند. آنها ترسو هستند، نمی‌توانند احساسات خود را بیان کنند و مهارتهای ارتباطی ضعیفیدارند. تنها و خجالتی هستند و استعداد افسردگی و اضطراب در آنها بالا است.

 

بعضی سعی می‌کنند درماندگی، عصبانیت و ترس خود را پنهان نمایند ودر درون به خاطر وضعیت خود غصه می‌خورند. بعضی احساس خود را با ناراحتی و گریه نشانمی‌دهند. در هر حالت آنها بیشتر مورد تمسخر قرار می‌گیرند تا همدردی.

بچه‌های دیگرآنان را به عنوان ضعیف و درمانده می‌شناسند و کوششی برای مداخله نمی‌نمایند. احساسضعف و درماندگی، انزوا و شرم قربانیان را افزایش می‌دهد. آنها نومیدانه تلاشمی‌کنند توسط قلدرها مورد پذیرش قرار گیرند. کوشش می‌کنند دیگران را راضی نگاهدارند ولی با شکست مواجه می‌شوند. این تلاشهای بی‌ثمر و شکست‌‌های مداوم آنها رامتقاعد می‌کند که افرادی کودن، بی‌ارزش و نفرت انگیز هستند.

 

 آثار آسیب‌دیدگی می‌تواند در لباسها، وسایل یا بدن آنها یافتشود. ممکن است نشانه‌های اضطراب مانند شب ادراری، ا زجاپریدن ، پس رفت تکاملی، ناخنجویدن، قوز کردن و گوش به زنگ بودن در آنها دیده شود. تغییرات شخصیتی، بدخلقی،گریه، عصبانیت‌های ناگهانی، خستگی، فراموشکاری، شکایات جسمی، اجتناب از رفتن یا  دیر رسیدن به مدرسه و دور و بر معلم‌ها چرخیدن ( به عنوان راهی برای پیشگیری ازآزار قلدرها) می‌تواند از دیگر علائم باشد.

 

قربانی قلدری بودن اعتماد به نفس را تخریب می‌کند. تأثیر اینعارضه می‌تواند تا بزرگسالی نیز ادامه داشته باشد و احتمال افسردگی را افزایش دهد. البته احتمال تداوم نقش در قربانیان کمتر از احتمال تداوم نقش در قلدرها است. اینکودکان همچنان که بزرگتر می‌شوند راههای تطابقی بیشتری می‌آموزند. بیشتر پسرانی کهدر سالهای چهارم یا پنجم ابتدایی قربانی قلدری بوده‌اند، سابقه‌ای از قربانی بودندر سالهای دبیرستان ندارند. پیش آگهی قربانیان در بزرگسالی نیز بهتر از قلدرها است. در هر حال کودکان قربانی نیز نیاز به مداخلات روانپزشکی دارند.

 

 

 

 * قربانیان تحریک کننده (Provocative Victims):

 

اغلب قلدرها معتقدند که قربانیان خودشان تمایل دارند مورد آزارقرار بگیرند و حتی آن را طلب می‌کنند، بنابراین حقشان همین است. پژوهشها نشان دادهاست که تنها گروه کوچکی از قربانیان (حدود 10%) عمداً و به شکلی تحریک آمیز توجهقلدرها را به خود جلب می‌نمایند. این افراد که اغلب پسر هستند گاهی به عنوانپرخاشگران عوضی و بی‌عرضه نیز شناخته می‌شوند. اینها ممکن است از پسرهایی که همزمانمورد تحسین و تنفرشان قرار دارند، تقلید نمایند و مردم را سرزنش یا مسخره کنند.

اینکودکان اغلب مشکلات شخص قلدر و قربانی را همزمان دارا هستند. آنها از همه مضطرب‌ترو افسرده‌تر هستند، و بیشترین احتمال را برای سوء مصرف الکل و مواد غیر قانونیدارند و جدی‌ترین اختلالات شخصیتی و ضعیف ترین وضعیت تحصیلی را دارا هستند. کودکاندیگر آنها را آزار دهنده، مجادله‌گر، ضدیت جو و متظاهر توصیف می‌کنند. در مواردشدید ذهن آنها مملو از تخیلات انتقام جویانه است.

 

* چه بایدکرد؟


قلدری برای قلدر، قربانی، شاهدان و فضای آموزشی زیان‌بخشاست. اغلب این مسئله به اشتباه به عنوان معضلی غیر قابل اجتناب، حتی بخشی از دورانطبیعی رشد یا لازمة آن تلقی می‌شود. متأسفانه بسیاری از کودکانی که در مدرسه تهدیدیا مسخره می‌شوند این مسئله را با بزرگسالان مطرح نمی‌کنند. تنها نیمی از دانشآموزان دوران ابتدایی و 3/1 دانش آموزان دوران متوسطه از والدینشان کمک می‌خواهند وتعداد بسیار اندکی سراغ معلم می‌روند. تقریباً تنها 3/1 قلدرها و 3/1 قربانیانمراجعاتی به مشاور مدرسه، مددکار، روانشناس یا روانپزشک داشته‌اند.

 

     اگر قربانیان سکوت خود را بشکنند بهتر می‌توانند شرایط راتغییر دهند. کافی است عضوی از کارکنان مدرسه یا یک کارشناس بهداشت روان در جریانقرار گیرد.

 

 * مسئولیتمدرسه:

 

رویکردی که در 20 سال اخیر از کشور‌های اسکاندیناوی شروع  شده وبه تدریج رشد کرده است، برخورد با مسئله قلدری را بخشی از مسئولیت‌های مدرسهمی‌داند. در این برنامه‌ها پیشگیری از قلدربازی به مقابله با عوارض آن ارجح است. این برنامه‌ها اولویت را به خود رفتار و اثر آنی آن می‌دهد نه به دلایل زمینه‌ای وعوارض دراز مدتی که روی افراد دارد. بسیاری از مدارس اروپا و معدودی از مدارسامریکا این برنامه‌ها را اجرا می‌کنند.

 

قلدری در مدارسی که به آن توجه شده و سیاستهای باز دارنده‌ای درمورد آن بکار رفته کمتر رخ داده است. عقیدة عمومی این برنامه‌ها تغییر جو مدرسه بهسمتی است که روشن نماید قلدری ممنوع است و تحمل نیز نمی‌شود. بنابر این مدرسه رسماًاعلام می‌کند که طبق حقوق انسانی هیچ کس نباید مورد قلدری قرار گیرد و همه در قبالاین مسئله مسئولند پس هیچ کس نباید در مقابل قلدری سکوت نماید. به والدین نیز اطلاعداده می‌شود که مدرسه قصد دارد به قلدری پایان بخشد.

 

برخی در مواجهه با قلدری بی‌تفاوت به نظر می‌رسند زیرا نمی‌دانندچه کنند و بعضی ممکن است چون تنها ماجرا را تماشا می‌کنند و هیچ اقدامی ‌نمی‌کنندبه صورت غیر مستقیم موجب تشویق مهاجم شوند. قلدری به دلیل سکوت ادامه می‌یابد،بنابر این اولین قدم در پیشگیری از قلدری ”شکستن سکوت“ است.

 

 آموزش کارکنان، پیگیری توسط معلمین، بحث‌های کلاسی، حمایت ازقربانیان و پشتیبانی از قوانین از دیگر اجزای برنامه است. مؤثرترین مانع قلدری،واکنش دانش آموزان دیگر است. به دانش آموزان آموزش داده می‌شود که تماشا کردن قلدریبدون انجام اقدامی در برابر آن،  به معنی همدستی با شخص قلدر است. برای تشویققربانیان به همکاری ایجاد یک محیط گرم با مرز‌های مشخص ضروری است. ایفای نقش و بازینیز از روشهایی است که می‌تواند دانش آموزان را از آسیب‌های ناشی از قلدر بازی آگاهنماید.

 

در رویکردی که «روش بدون سرزنش» نام دارد، سعی می‌شود  ایجادتغییر در رفتار قلدر مآبانه بدون محکوم کردن، تنبیه یا کنترل فرد صورت گیرد. در اینروش یک مشاور ماجرا را از قربانی می‌شنود و برای قلدر تعریف می‌کند، سپس وضعیت برایگروه کوچکی از دانش آموزان که قلدر و قربانی نیز جزو آنها هستند تشریح و به اینوسیله فشار هم سن و سالان برای ممانعت از قلدری تحریک می‌شود. کمک گرفتن از دیگردانش آموزان می‌تواند در پیشگیری از قلدربازی‌های ناآشکار نیز،  مانند سخن چینی وطرد از جمع که  نمی‌تواند مستقیماً ردیابی شود، مفید باشد.

 

 گروه درمانی برای قلدرها بی‌اثر است ولی برای قربانیان می‌تواندمفید باشد. گروه درمانی باعث می‌شود آنها دریابند که در تجربة خود تنها نیستند. اینامر باعث آرامش و افزایش اعتماد به نفس آنها می‌شود. توصیه‌های عملی و در صورت لزومآموزش هایی  مانند قاطعیت، مهارتهای اجتماعی و ارتباطی و همینطور درمان اضطراب وافسردگی ممکن است لازم باشد.  نکته مهم در رویکرد مدرسه مسئول نمودن شاهدان ماجرااست. یعنی باید تک تک  دانش آموزان را در ممانعت از قلدری متعهد نماییم.

 

اصولاً اکثر دانش آموزان با قلدری مخالفند، پس می‌توان آنها راکمک کرد تا با شکستن سکوت و اعتراض به قلدری، نظرخود را در رفتارشان نیز منعکسنمایند. در عین حال باید به یاد داشت که قلدر و قربانی هر دو به کمک‌های روانپزشکینیاز دارند.

 

منبع :‌www.iranhealers.com

 دکتر الهام شیرازی